کار گروهی یا گروه کاری

قضیه خیلی عمیقتر از اینه که من بخوام دربارش بحث کنم و بنویسم حتی. ولی خب، چه میشه کرد، منم دادم درآمده دیگه. مدام داد میزنیم که کار گروهی، کار باید گروهی پیش بره، برنامه ریزی میکنیم. تقسیم کار میکنیم. بعد اتفاقات جالبی میافته که متحیر میشیم و من تجربه کردم به صورت جدی. درواقع میتونم بگم با گوشت و پوست و استخونم حسش کردم.

وضعیت خیلی دردناکه. متأسفانه وقتی یک گروه رو دور هم جمع میکنی و برنامه ریزی میکنی برای اینکه کاری انجام بشه، اصلا انگار ملت تو باغ نیستن. اصن نیمدونن چرا تیم شدیم. نمیدونن چرا اصن دور هم جمع شدیم. دلیل این جمع بودنه چیه آخه؟ طرف به این فک میکنه که چک لیستی که دادی بهش، تیک بخوره حالا زمانم زیاد بیاره که خوش بگذره بهش. یا نه، بهش گفتی شما این پارت رو باید هندل کنی، انجام بده، تحویل بده و بره. همین که تحویل بشه. همین که خروجی خطا نده مثلا، کافیه براش. اصن به این فکر نمیکنه که همه این تیم شدنه، برای رسیدن به یه هدفی بوده! هدف ، همون قصه دردناک همیشگیه که هرکی برا خودش یه مدلی تعریفش میکنه. ای بابا ….

نمیدونم شاید اصن بعضی ها فکر نمیکنن در کل، یا به این موضوع هدف فکر نمیکنن. میگم این چرا اینجوری شده؟ چرا کاراتون همخوانی نداره؟ چرا استاندارد نیست؟ چرا فلان استاندارد رو توش نیاوردین؟ میفرمان که، این مربوط به من نبوده، به اوشون مربوط بوده. به اون یکی میگی، میگه به من مربوط نیست! بعد که گیر میدی، میگن، ما فک کردیم لازم نیست! یعنی اصلا توی فرهنگ ما، موجودی به نام وجدان کاری یا حتی کیفیت محصول تعریف نشده!

کار گروهی و گروه کاری، مفاهیمی بالعکس در ایران

کار گروهی و گروه کاری، مفاهیمی بالعکس در ایران

یعنی حساب کن، طرف فقط به ساعت کاریش فکر میکنه! به اینکه من دارم فلان تومن حقوق میگیرم، بابت این ساعت کاری، پس بیشتر کار نمیکنم، اصن کارای بقیه اعضای تیم به من ربطی نداره! فلانی بلد نیست؟ به من چه! بره یاد بگیره! من کمکش نمیکنم. اصن چرا من مثلا بیام این رو هم توی کارم لحاظ کنم که کیفیتش بالاتر بره؟ همین بسه! از سرشونم زیاده!

حالا جالبه که، من خیلی فکر کردم و دیدم که، اصلا چیزی به نام کار گروهی ، کار تیمی، تعریف نشده! یعنی مفهومش رو کسی نفهمیده مثکه. هرچی داد میزنی میگی بابا کار گروهی یعنی با هم به هدفمون برسیم. همه تلاش کنن. نهایت تلاششون رو! ولی میبینی که اینجا، به جای این موضوعات، گروه کاری تعریف شده! یعنی فلان گروه مسئول اینه که اینجا رو درست کنه، پس به من دیگه هیچ ربطی نداره! حتی اگه ببینم و بفهمم که پروژه دار بر باد فنا میره، به من مربوط نمیشه! چون سهم من، در این حده که کارم رو انجام بدم، تحویل بدم. ولی به این فکر نمیکنه که همه دور هم جمع شدن، این مثلا گروه کاریها، برای رسیدن به یک هدف واحد تشکیل شدن!

بخدا خسته شدم. یعنی بهتره بگم دیوانه شدم.

روح کار گروهی، توی ماها نیست. به نظر من، اول باید همه رو توجیه کنیم درست و درمون، که بابا، برادر من، عزیز من، ما وقتی یک کار رو به صورت گروهی شروع میکنیم، داریم یه کار تیمی میکنیم. داریم تیمی کار میکنیم. داریم با هم کار میکنیم. برای چی؟ برای رسیدن به یک هدف واحد! خب پس اینکه پروژه شکست میخوره یا نه، به همه مربوط میشه. اگه یه بخشی ضعیفه، شما میتونی بهتر کار کنی؟ خب پیشنهاد بده، کمک کن. تا زحمت گروه ضایع نشه.

اینائی که میگم، تو همه ابعاد زندگی هستا! بخدا! ببین مثلا ازدواج و زندگی مشترک. خب حالا یه سری کارا رو مرد به عهده گرفته، یه سریا زن. چرا واقعا نباید به هم کمک کنن؟

درک درست از هدف، توی پروژه خیلی مهمه که من پیشنهاد میکنم، قبل از اینکه کسی رو توی گروهتون بپذیرید، اول روی این مسئله حسابی مانور بدید. ببینید روحیه کار تیمی داره یا نه!

سر قضیه روحیه کار گروهی، یادمه یه جائی، یه سوالی میپرسیدن که:

فک کن باید روز شنبه کار تحویل بشه. امروزم چهار شنبست. خبر دار میشی که دوستت که یه بخشی از پروژه به عهدشه، تصادف کرده و توی بیمارستانه. نمیتونه کارش رو تموم کنه و پروژه به نتیجه نمیرسه. شما چکاری میکنی؟

حالا شده وضع ماها. پاسخ اکثر افراد اینه که من آخر هفته م رو میذارم و کار رو تموم میکنم. ولی ته دلشون میگن، به من چه!! میخواست زودتر کارش رو انجام بده! اصن به من چه! والا!…..

ای بابا ….

تمرکز موضوع: , نوشته شده در: ۲۷ فروردین ۱۳۹۱

درباره محمد رشیدی

من یک کارآفرین خلاق و جوان هستم. تحصیلات، تخصص و فعالیتم در حوزه وب و تجارت الکترونیک است. عاشقانه و با تمام وجود در این زمنیه تلاش و فعالیت میکنم. تفکری بلندمدت دارم. به کیفیت به شدت اهمیت میدهم. به عنوان یک مخاطب به موسیقی هم خیلی علاقه دارم. در ابعاد مختلف وب، برنامه نویسی حرفه‌ای میکنم و در سالهای اخیر، بخش بسیار زیادی از مطالعاتم در زمینه کسب و کار، داده کاوی، وب اپلیکیشن، طراحی رابط کاربری، کاربردپذیری و تجربه کاربر قرار گرفته است.
نظرات و دیدگاهها (11)
  1. آقا خیلی عالی بود من همه جا شیرکردم تو جعبه لینک وبنا هم گذاشتم اینقدر از این مطلب خوشم اومد. مخصوصا اینجاش “اصلا چیزی به نام کار گروهی ، کار تیمی، تعریف نشده! یعنی مفهومش رو کسی نفهمیده مثکه. هرچی داد میزنی میگی بابا کار گروهی یعنی با هم به هدفمون برسیم. همه تلاش کنن. نهایت تلاششون رو! ولی میبینی که اینجا، به جای این موضوعات، گروه کاری تعریف شده! یعنی فلان گروه مسئول اینه که اینجا رو درست کنه، پس به من دیگه هیچ ربطی نداره! حتی اگه ببینم و بفهمم که پروژه دار بر باد فنا میره، به من مربوط نمیشه! چون سهم من، در این حده که کارم رو انجام بدم، تحویل بدم.”

  2. فقط با بخش عدم وجود آگاهی و فرهنگ‌کاری لازم موافقم.
    ایرادی در کار گروهی یا گروه‌کاری نمی‌بینم. به این دلیل که این ۲ مورد، ۲ پیش‌نیاز متفاوت می‌خوان و هرکدوم کارکردهای خودشون رو دارن. کارگروهی نیازمند یک گروه علاقمند، آگاه، هماهنگ و در یک کلام عاشقه، و گروه‌کاری نیازمند قراردادها و مبنا‌های حقوقی صحیح برای شرح وظایف‌، جایگاه‌ها و روابطه. هر فردی هم به فراخور دیدگاه و تمایل خودش، وارد هر کدوم از این‌ها می‌شه. طبیعیه که این دو گروه می‌تونن در هم ادغام هم بشن.
    پس مشکل از اونجایی شروع می‌شه که این‌دو از هم تفکیک نمی‌شن و فرهنگ‌کاری متفاوت این‌دو هم به‌طور کلی نادیده گرفته می‌شه.

    • درسته. موافقم. متأسفانه گروه کاری رو مردم درک کردند، ولی خب به جای کار گروهی ازش استفاده میکنن. اینجوری بگم که اون فرهنگ، قوانین و قواعدی که حاکمه روی گروه کاری رو، توی کار گروهی میارن. در حالی که گروه کاری خودش بخشی از یک کار گروهی میتونه باشه. نه اینکه فرهنگش اشتباه باشه. نه. کار گروهی فرهنگ دیگه ای داره که باید دیده بشه. درک بشه.

      اینجوری بگم که، ملت کار گروهی رو شاید نه تجربه کردن و نه درست درک. ولی خب مدام دارن فریادش میزنن. به نظرم باید یه سری راهکارها، تجربه های واقعا کاربردی رو منتشر کنیم بین دوستان و دوستادارن تا بتونیم یه حرکت درستی رو پایه گذاری کرده باشیم.

      یه نمونه کار گروهی ، از نظر من البته، همون برخورد سفارت آمریکا بود. ایمان و اعتقاد به هدف!

      مرسی مهدی جان

  3. لازم نیست این همه پیچیدش کنید. کار گروهی ظرافت های خاص خودشو داره که برای به نتیجه رسیدن ، باید رعایت بشه که در غیر اینصورت حتما شکست میخوره. از چیزای ریز و به ظاهر کم اهمیت تا اون بزرگاش. هر کس بخواد کار گروهی رو شروع کنه باید اول کسایی رو دور خودش جمع کنه که مطمئن باشه اینا همون چیزی رو میخوان که خودش میخواد، نه اینکه بعدا معلوم شه هر کسی تعریفش از هدف یه چیز دیگه بوده!

    دوم و مهمتر برنامه ریزی و مشخص کردن دقیق وظایفه. کار گروهی این نیست که یکی بیاد کارای یکی دیگه رو بکنه و اون یکی بره کارای یکی دیگه و … بعدم بگن ما یه گروهیم با هم کار میکنیم!
    تو اکثر کارای گروهی هر کسی فکر میکنه خودش داره بیشتر از بقیه کار میکنه!!! این وقتی حل میشه که وظایف دقیق و روشن گفته بشه.

    • بله درسته کاملا موافقم باهاتون.

      اینکه کسائی رو دور خودمون جمع کنیم و گروهی تشکیل بدیم که هدفشون با ما یکی باشه، خیلی سخته. من تجربه ی این رو داشتم که کسائی رو که فکر میکردم واقعا با من همسو و همفکر هستند، متأُفانه توی کار که میرفتیم جلو، یه خورده که به سختی های کار میرسیدیم، میدیدم ای بابا … دارن یکی یکی از کنارم میرن و این منم که باید همه کارها رو انجام بدم چون من به هدف پایبند بودم.

      مرسی از نظرتون.

  4. سلام حالا کار گروهی باشه یا نباشه من از نوشته ها نظرات فهمیدم کار گروه خوب هست ولی عملی کردن بعضی نظرات امکان پذیر نیست بخصوص وقتی مدیر جایی می پرسه نظر شما چیه ووقتی نظر رو شنید بگه ولی نظر من اینه یعنی شما ….حالا من موندم کار گروه اینجا چه حکمی داره !!!!!!!!!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>