این گله نیست! سه کشور، سه فرهنگ، سه برخورد! هریک به قدر توان!!

سناریوی اول (ایران، شیراز، استانداری):

منشی: حمایت از شما خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایرانه! میری بیرون یا انتظامات رو صدا کنم؟
من: آخه چرا؟!

منشی:  گفتن شما رو به این بخش راه ندیم! بیرون آقا!
من: ……………… مــــــــــــــــــات ……………..

سناریوی دوم (ترکیه، آنکارا، مرکز پلیس ۱۵۵ آنکارا):

(مدارکم رو دزدیده بودن، رفتم گزارش بدم)
مترجم: دلیل سفرتون به ترکیه چی بوده؟
من: مسافرم، عازم نیویورک، به این دلیل (دعوتنامه رو نشون دادم)

مترجم داره با بقیه پلیسها صحبت میکنه.. رو به من: بفرمائید بریم …
من: کجا؟
مترجم: خواهش میکنم تشریف بیارید…. ( سه تا پلیس + مترجم اطراف من دارن راه میان و من رو میبرن بالا. … آسانسور … طبقه آخر … اتاق ته سالن، درب چرمی…. من هم ترسیده بودم خدائی! )
داخل اتاق کی بود؟ فرمانده پلیس ۱۵۵ آنکارا! کمی با مترجم صحبت کردن و بعد مترجم رو به من: خیلی خوش آمدید به ترکیه، باعث افتخار ماست. نسکافه میل دارید؟ ……سفر خوبی داشته باشید. حتما به کارتون رسیدگی میکنیم ….

کارم که تمام شد، یه ماشین پلیس من رو برد و کمی آنکارا رو گشتیم، بعد هم من رو رسوند جلوی هتل! شماره همراهش رو هم داد و گفت مشکلی پیش آمد با من تماس بگیر!

سناریوی سوم (ترکیه، آنکارا، سفارت آمریکا):

- اتمام مصاحبه
متصدی: برای تحصیلتون چه برنامه ای دارید؟
من: قصد دارم توی شیراز ارشد فناوری اطلاعات بخونم
متصدی: چرا شیراز؟!
من: شیراز رو دوست دارم.
متصدی: ما خوشحال میشیم که در سال ۲۰۱۱ شما رو اینجا جهت مصاحبه برای ادامه تحصیل در دانشگاههای آمریکا ببینیم. تسهیلات بسیار عالی به شما ارئه میدن. کافیه درخواستتون رو ارسال بفرمائید. دانشگاههای آمریکا در زمینه ی فناوری اطلاعات بسیار قوی …… (تبلیغ دانشگاههاشون……..)

یکی از پارکهای آنکارا

یکی از پارکهای آنکارا

من آدم مهمی نیستم. ولی خب، یه ایرانی‌ام، و گذشته از اون یه آدمم. توی سفر اخیرم به ترکیه، به یک نکته ی بسیار جالب و ظریف برخوردم و درس گرفتم ازش! وقتی توی اجلاس جهانی جایزه جوانان برنده شدم، رفتم سراغ مشاور حوزه استاندار و سفرهای ریاست جمهور در استان فارس، گفتم من برای کشورم افتخار کسب کردم! برای استانم! برای شهرم، شیراز …. و برای خودم. ایشون فرمودند که اگر صحت ادعای من اثبات بشه، ازم حمایت میکنند و هزینه سفر رو میدن. راستش هزینه ی سفره من بعد از اتمام سفر توسط دفتر اجلاس پرداخت میشد و این مستلزم این بود که من هزینه سفرم رو داشته باشم. خب من گفتم کل هزینه رو برمیگردونم. ابتدای ماه رمضون بود. خدا میدونه، امسال روزه های من اندازه چهارتا ماه رمضون قبول شد! هررزو از ۸ صبح با زبون روزه، توی استانداری و سازمانهای تابعش مثل … پاسکاری میشدم تا ۲:۳۰ بعد از ظهر! گرمای امسال رو که خاطرتون هست؟ وقتی میرسیدم خونه، از فرط تشنگی از حال میرفتم! برا افطار بیدارم میکردن! خلاصه … خلاصه و خلاصه ….. اونقدر خلاصه که رسیدیم به دو هفته قبل از پرواز!

مجلس شورای ملی ترکیه

مجلس شورای ملی ترکیه

صبح شنبه بود رفتم که جواب نهایی رو بگیرم. رفتم پشت درب اتاق مشاور استاندار وقت. چهار برگ آچهار دادن بهم که توش نوشته شده بود:

هرگونه حمایت از نامرده ( من رو میگفت ) بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مورخ …. که به پیوست این نامه آورده شده است، خلاف قوانین جمهوری اسلامی یران میباشد….!

مصوبه رو که توی سه صفحه خلاصه شده بود خوندم. دیدم اتفاقا بر اساس همین مصوبه، باید من رو حمایت کنن! کل نامه رو دادم به منشی آقای مشاور و گفتم من میخوام برم باهاشون یک دقیقه صحبت کنم. نامه رو برد داخل، …. چند لحظه گذشت …. با یک برگ نامه که بالاش به خاطر کنده شدن منگنه و برگهای زیریش پاره شده بود آمد و گفت. این خدمت شما! گفتم چی شد؟ بقیش کو؟ گفت:

گفتن همین مقدارش براتون کافیه، بقیه نامه به درتون نمیخوره! گفتن شما رو راه ندم. میتونید برید.

گفتم یعنی چی؟! اینجا نوشته نامه به انضمام پیوست جهت ابلاغ به نامبرده! من باید باهاشون صحبت کنم! چرا اینهمه وقت من رو بیخودی الاف کردن؟ باید جواب بدن! گفت:

یا میری یا میگم انتظامات بیاد. فرمودن شما حق ورود به این بخش رو ندارید! بفرمائید بیرروووون!

رفتم پیش یکی دیگه از این کله گنده ها و گفتم چرا اینطوری کرده و …… گفت:

(با صدای بلند و تنفر تمام رو به من: ) مرد حسابی آمدی اصرار کردی، ایشون لطف کردن به کارتون رسیدگی کردن! حالا طلبکاری؟!!؟!؟ بیرو آقـــا … انتظامات ….

و من رفتم ……. چند هزار کیلومتر ……

یه صندلی خالی توی پارک، آنکارا، رفتم نشستم و کلی فکر کردم..

یه صندلی خالی توی پارک، آنکارا، رفتم نشستم و کلی فکر کردم..

نتیجه گیری من از این واقعه

  • فهمیدم که ما مدعی اتحادیم! چون اون آمریکائی ها متحدند که کارمند سفارتش داره مخ من رو میزنه که برم آمریکا و درس بخونم!
  • فهمیدم که باید همه به هدف سازمان اعتقاد داشته باشن که بتونیم موفق بشیم!
  • فهمیدم که چرا آمریکائی ها موفق میشن!
  • فهمیدم که باید بگم دکتر حسابی، خیلی پاسخ زیبائی به دانشجوی اروپائی در جواب سوالش راجع به جهان سوم دادید!
  • خیلی چیزا فهمیدم ….

هدف گلایه نبود، هدف نتیجه ای بود که من گرفتم!

نقطه سر خط!

تمرکز موضوع: نوشته شده در: ۱ آذر ۱۳۸۹

درباره محمد رشیدی

من یک کارآفرین خلاق و جوان هستم. تحصیلات، تخصص و فعالیتم در حوزه وب و تجارت الکترونیک است. عاشقانه و با تمام وجود در این زمنیه تلاش و فعالیت میکنم. تفکری بلندمدت دارم. به کیفیت به شدت اهمیت میدهم. به عنوان یک مخاطب به موسیقی هم خیلی علاقه دارم. در ابعاد مختلف وب، برنامه نویسی حرفه‌ای میکنم و در سالهای اخیر، بخش بسیار زیادی از مطالعاتم در زمینه کسب و کار، داده کاوی، وب اپلیکیشن، طراحی رابط کاربری، کاربردپذیری و تجربه کاربر قرار گرفته است.
نظرات و دیدگاهها (30)
  1. اول اینکه متاسفم کافی نیست بلکه واقعا متاسفم!!!
    ‏چون دقیقا درک میکنم.
    مطلب دوم اینکه جای تعجب داره که همسایه ترک کشورمون برخورد مناسبی داشتند! چون بر اساس خاطرات شخصیم طی ۵ سالی که مهمونشون بودم نهایت لطف رو به بنده داشتند!! (البته از مدل دیگش!!)
    مورد سوم اینکه اقا جان (ببخشیدا) بیخود میکنی مخترع میشی! بیخود میکنی باعث افتخار میشی! بیخود میشی که با استعدادی!
    ۲‏ نفر از عزیزانی که متاسفانه یا خوشبختانه ففط ۱ بار زیارتشون کرده بودم, بعد از ارائه طرح هاشون به بسیج نخبگان و استانداری فارس به طرز عجیبی مفقودالاثر شدند! (بگذریم, نشنیدینا!)
    بنده حقیر رو هم که از سازمان صداوسیما اخراج کردند به دلایلی! الانم به شغل شریف مغازه داری مشغولم با آسودگی. کلا میخوام بگم آقا جان بیکاری!?(ببخشیدا)

  2. محمد‌جان چی کشیدی و می‌کشیم واقعا!!!
    حرکت کارمند سفارت آمریکا هم خیلی جالب بود(ولی نه غیر منتظره).خودمم تو چندین مورد با این نوع تشویق آمریکایی‌ها مواجه شدم.همون‌طور که فکر می‌کردم آمریکا رو در سال‌های آینده مغزهای متفکر کشورهای دیگه اداره خواهند کرد و نه لزوما خودشون(حالا این اصل بماند که کشور آمریکا طبق فلسفه‌ی وجودیش مهاجر‌پذیر بوده و هست)حتی چند وقت پیش تو یکی از ژورنال‌های علمی اینترنتی هم به این مطلب برخورده بودم که دانش‎آموزان آمریکایی در حال عقب افتادن از رقبای شرق آسیایی خودشون به‌خصوص چینی‌ها تو زمینه‌های خلاقیت و کارآفرینی هستند.
    جدا از همه‌ی این بحث‌ها،چاره‌ی کارمان همان سخن به زعم من گوهربار پروفسور حسابی هستش که تو آخر همین پستت بهش اشاره کردی.این جمله بد‌جوری گویای وضعیت الان مونه!
    موفق و پیروز و البته امیدوار باشی :)

    • آره والا! چی بگم؟ روزگاریه!

      دوستانی دارم در اروپا و آمریکا، میگن ایرانی ها در فناروی اطلاعات در دنیا غوغا کردن! شدیدا خلاقتند و پیشرفت کردن! اصلا یه نگاه ساده بندازی میبینی ایرانی ها موفقی که در صدر شرکتهای مطرح جهان کار میکنند!

      ممنونم ازت مهندس.

      موفق باشی و سربلند.

  3. اوه خدا…
    شاید اگه توی مسابقات شمشیربازی بانوان گوانگچو مقام آوارده بودی الان با یک دستگاه آپارتمان و ۲۵۰ سکه ی طلایی که بهت میدادن از طرندگی احساس رضایت میکردی!!! ولی خب، تو فقط یه آدم مبتکری – مثل همه ی اونایی که بودن و رفتن :دی

    • مسلما حق با شماست!

      اگر توی مسابقات پینگ پنگ با بینی هم صاحب مدال آلومینیم یا فولادی چیزی میشدم، الان کلی تحویل میگرفتن و …..

      ای بابا … اینا کی باشن؟! خدا رو دریاب! مهم اینه که من خودم رو باور دارم، و با ایمانی که به خودم و خدا دارم، میتونم به اهدافم برسم. حالا اینجا یا جای دیگه. مطمئن باشید، بهتون همینجا قول میدم که به همه اهدافم برسم.

      یعنی همه ما میتونیم. کافیه اراده کنیم.

      ممنونم که وقت گذاشید دوست عزیز. براتون آرزوی سربلندی میکنم.

      • این جملتون خیلی قشنگ بود
        کاش همه تو اهداف درستشون همینجوری بان.خودمو میگم…………….هههههههههههی!!!!!!
        “ای بابا … اینا کی باشن؟! خدا رو دریاب! مهم اینه که من خودم رو باور دارم، و با ایمانی که به خودم و خدا دارم، میتونم به اهدافم برسم. حالا اینجا یا جای دیگه. مطمئن باشید، بهتون همینجا قول میدم که به همه اهدافم برسم.

        یعنی همه ما میتونیم. کافیه اراده کنیم.”

    • سلام دوست عزیز.

      آره باز هم برگذار میشه، اما تا اونجائی که من از برنامه ها خبر دارم، برای ۲۰۱۱ احتمال برگذاری کمه.

      شما کافیه از طریق سایت های من، این موضوع رو پیگیری کنی. چون به محض اینکه به من خبر بدن (دفتر اجلاس به من میگه) ، سریعا اطلاع رسانی میکنم و سعی میکنم دوستان رو در حد توان راهنمائی کنم که شرکت کنند و پیروز بشن.

      میتونید از طریق اشتراک خبرنامه همین بلاگ از برگذاری مسابقه آگاه بشید. یا حتی با خوندن فید و … سر زدن به سایت.

  4. من همیشه باید دو بار کامنت بدم :دی

    همونطور که گفتی باور شدن توسط دیگران هیچوقت مهم نیست، اینکه آدم خودش به توانایی هاش ایمان داره و برای دستاوردی که کلی زحمت پاش کشیده ارزش قائله کافیه. همیشه البته آدمهایی دور و برت هستن که بفهمن کارهای تو چقدر خاص و با ارزشن، لکن باز هم خودت هستی و خدای خودت.

    من عذر میخوام که مزاحمت میشم، اما هیچ جا نتونستم اطلاعاتی در مورد این مسابقه ی گمنام پیدا کنم! خوندم که میشه دو نفری هم آثار رو ارسال کرد، اونوقت با هر دو نفر مثل کارهای تکنفری برخود میشه؟ بعد اینکه خوب بود از این سفر طولانی و کارهایی که کردی، چیزهایی که شنیدی و خلاصه حالی که داشتی مینوشتی – اینکه چه آدمایی اونجا بودن و… چی بهت دادن :D

    تشکر آقا محمد.

    • والا این مسابقه همچین گمنام نیست! تو ایران اینمدلیه!

      قبل از مسابقات ما، یکی دیگه بود، اون مربوط به موبایل بود. بعد یه جوان کویتی هم برنده شد. مثل من. نکتش اینجاست که پادشاه کویت ، به افتخار این جوان، جشن گرفت توی کاخش، بعد بهش یک چک ۱۷۵۰۰۰ دلاری جایزه داد و این جمله رو گفت: “شما از این به بعد، فقط به پیشرفت فکر کن. هر سال همین مبلغ رو من در اختیار شما قرار میدم. موفق باشید جوان عزیز”!!!

      آره دیگه، حالا بشینیم بگیم عرب سوسمارخور!!!!

      برای اینکه بتونی بهتر اطلاعات بدست بیاری، این عبارت رو جستجو کن: “World Summit Youth Award”. توی ترکیه یه جوانی بود باهم دوست شدیم ، میگفت این مسابقات توی ترکیه توی تلوزیون تبلیغ داشته و …. همه میشناختند این ممسابقات رو!!

      اما توی ایران ….. بگذریم…

      اتفاقاتی برای من افتاده که اگر بگم …. ای بابا … بیخیال! گذشت و تجربه ای شد! اما گران!

  5. میدونم معروفه – اما تو ایران آره دیگه ظاهرا همون گوانگجو بیشتر از هر چیزی جواب میده! حالا یه روز سوسمارخورها به جایی میرسن که ما خوابشم نمیبینیم، مایی که…! تو خجالت نمیکشی توی یه همچین مراسم آمریکایی شرکت کردی؟ خودفروخته!

    ولی من یکی که خیلی دوست دارم تجربیات دیگران رو بشنوم!
    به هر حال دمت گرم، دیگه خبری شد ما رو هم در جریان بزار – سر میزنم.
    تشکر.

    • سلام.
      این مسابقه ای که من شرکت کردم، باید آثار رو اجرا کنی و بفرستی از قبل. باید آدرس سایتت رو بدی.

      از طرفی هم دسته بندی داره.

      توی متنی که توی همین وبسایت نوشتم با این عنوان: “اولین حضور و موفقیت بین‌المللی من / یکی از سه برنده اجلاس جهانی جایزه جوانان” میتونی گروههاش رو ببینی.

      الان ثبت نام مقدماتی سایتهای کشور ثبت نامش با تخفیف تمام شده، تا ۱۲ بهمن هم فرصت دارید شما برای ثبت نام.
      به این آدرس مراجعه کن هرچه سریعتر! http://www.iranwsa.ir

      اگر بتونید اینجا برنده بشید، میرید مرحله بعد، یعنی مسابقات جهانی! این مسابقه واقعا بزرگه!

      یه سری مسابقات هستند مثل Imagincup که مایکروسافت برگزار میکنه، اما خب ایران رو تحریم کرده! اونجا نیاز به اجرا نداری، فقط ایده میدی!

  6. جز تاسف خوردن کاری نمیشه کرد.
    یکی از دلایلی که من تا الان تحصیل رو ادامه ندادم همین مشکلات هست.

    من بعد از خدمت وارد دانشگاه آزاد شدم واسه مقطع فوق دیپلم. و تو ترم دوم پاسکال داشتیم. هنوز نمی دونم چرا دو ترم ایشون من رو انداخت.
    اما نکته قابل توجه این هست که استاد محترم این درس شخصی بود که من قبل از اینکه هنرستان رو تموم کنم برای ایشون پروژه پایانی لیسانسش رو با پاسکال نوشتم. یک ادیتور فایل مشابه محیط توربو پاسکال
    و ترم سوم هم برای دانشگاه مقام ۴ کشوری دانشگاه های سما رو آوردم. ولی باز انداختن

    بعد از این مورد کلا قید تحصیل رو تو ایران زدم.

    • سلام.

      ممنونم که دیدگاهتون رو بیان کردید.
      والا، من خودم الان درگیر مشکلات درس هستم. متأسفانه ما باید سالها وقت گرانبهامون رو صرف کنیم که یه تیکه کاغذ بدن دستمون و بگن آفریــــن، دیگه از این به بعد ما به شما میگیم مثلا مهندس، دکتر .. فلان …

      خیلی برای خودم متأسفم که باید وقتم رو بذارم و یکی از این کاغذها رو بگیرم! حداقلش رو!
      یه ذره علاقه و شور و شوق توی دانشجوها گیر نمیاد! تمام شوق و اشتیاقی که دیده میشه توی دانشجوها مربوط میشه به فعالیت های فرا درسیشون و بیرون از دانشگاه!

      ای کاش به این مقوله اندکی توجه میشد.
      ….

  7. سلام
    سلام بر شما و تمامی بزرگ مردان گمنام این سرزمین
    سلام بر همه کسانی که برای سرفرازی این سرزمین و مرز و بوم دلمشغولی دارند

    متاسفم از چنین برخوردهایی که فقط از افراد بی لیاقت و بی عرضه بر میاد که هیچ ریشه ای از خودشون ندارن و فقط با وابستگی قومی و حزبی و آشناییشون سر کار آمدند.
    من فکر میکنم اولین قدردانی از خداوند در مقابل این استعداد وافر، خدمت به هم نوعان و از همه مهمتر به هموطنانمان است. چون مطمئنا از هیچ جای دنیا به داد ما و میهن ما نمیرسند و اگر کسی نگاهی به ما داشته باشد فقط برای چاپیدن مملکت ماست.
    پس وظیفه شما و هر کسی که در زمینه ای توانمندی دارد این است که تلاش کند این وضعیت و این دیدگاه از جامعه دور شود و افراد شایسته و دلسوز جایگزین چنین افرادی شوند .

    ولی
    ولی این میسر نمی شود بجز تلاش و خواست جمعی
    یعنی کار گروهی همراه با آگاهی عمومی
    و اطلاع از حقوق قانوی و خواستن حق قانونی توسط همه مردم

    با امید پیروزی شما و دیگر افراد با استعداد
    شاد باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>